پیوند من و باباییپیوند من و بابایی، تا این لحظه: 18 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره
وروجک نیامده من وروجک نیامده من ، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه سن داره

من و وروجکم

مسافرت

سلام وروجکم خوبی ننه جون ، نمیای  دیگه  جات خوبه دیگه باشــــــــــــــــــــــه ، من و بابایی تصمیم گرفتیم  فقط خوش بگذرونیم  بزای همین هم رفتیم شمال  کنار ساحل  و دریا خلوت کردیم دوتایــــــــــــی  دلت بسوزه ننه جون اگه بیای اینقدر اینجا بهت خوش میگذره که نگو حالا هی ناز کن و نیا ، خلاصه این که من و بابایی نازنینت که عاشقانه دوستش دارم از کنار هم بودن خدارو شکر لذت میبریم و صد در صد اگه تو هم بیای  کنار ما  لذت میبری بیا امتحان کن ....   ...
11 شهريور 1392

چی بگم والا...

سلام وروجکم خوبی ننه جون دلم برای داشتنت میتپه پس کی میای پیشمون ، امروز با عمه کوچیکت حرف میزدیم که  تصمیم گرفتند که نی نی جدید بیارن تا یه دون دخترشون از تنهایی در بیاد   و دونبال دکتر اینان تا اینبار پسر دار بشن  ان شالله که  شما هم بیایید چون این طوری کمتر غصه میخورم  چون همه  اونایی که یه نی نی دارن  دیگه یواش یواش دارن به فکر دومیشون میافتند که هم خوشحال میشم (بخاطر نی نی جدیدشون )و هم ناراحت (برای دل خودم ) .... وبیشتر هم برای همسر مهربونم که میدونم اونم خیلی غصه میخوره و به اون چیزایی که فکر شو نمیکرده  رسیده ... خدا جونم جواب دل منو و همسر عزیزم و   بده و نزار بیشتر از این غمگین ...
8 شهريور 1392

شهر و دیار

سلام گلکم خوبی مادر نبودی رفتیم شهر و دیارمون عروسی و برگشتیم جات مثل همیشه خالی بود ، پنجشنبه رفتیم  و جمعه هم برگشتیم  خیلی خوش گذشت همه تو بغل هاشون بچه بود شاد و مسرور بودند منم دلم خواست  خیلی  هم خواست  ولی باز هم مثل همیشه فقط لبخند میزدم و با بچه هاشون بازی میکردم  .... فقط بدون  که خیلی دوست دارم  همین      
3 شهريور 1392

صارم

سلام عزیزکم خوبی مادر ان شالله که خوب باشی ، نماز و روزه همه قبول باشه  ان شالله که خدا از منم  قبول کنه ... مامان و بابات  دیگه برای اومدن شما اخرین کار و کردن که اونم رفتن به یه موسسه ناباروری بود ، که رفتیم ازمایشات انجام دادیم هم من هم بابایی گلت ، برای منو بابایی اخرین مرحله رفتن به بیمارستان برای درمان جدی بود چون میگفتیم خدا شما  رو به ما میده اونم بدون درمان  انچنانی ( منظور ای یو ای  و ای  وی اف ) بود ...  که از بین همه موسسه های ناباروری ما ، من و بابایی بیمارستان صارم رو انتخاب کردیم که از هر لحاظ به نظرمون خوب اومد و هفته دیگه جواب ازمایشمون حاضر میشه  و باید برم پیش خانم دکتر...
2 شهريور 1392

بی عنوان

سلام عزیزکم خوبی ننه جات خوبه که دل نمیکنی بیای پیش ننه ات ،  بابا  این دل پوسید ....( این جملاتی بود که قبلا یه بار نوشتم  و بعدش پاک شد البته خیلی  چیزای دیگه هم نوشتم که الان یادم نیست که چی بودن )  از دیرو ز بگم که با خانواده رفتیم پارک طالقانی برای ناهار که خاله بزرگت بساط ابگوشت خوری راه انداخته بود که جای همگی خالی خیلی چسبید مخصوصا به من که بعد از یه هفته رژیم کلی خوردم  البته بعدش کلی راه رفتم تا حضم شه ، خیلی خوش گذشت طبق معمول در لحاظات آخر باز من هوا شما رو کردم جای خالی تو حس کردم  جوری که کسی متوجه نشه چشمام ابری شد تا اومد بارونی بشه جلوشو گرفتم .... میبوسمت  وروجکم  ...
26 مرداد 1392