پیوند من و باباییپیوند من و بابایی، تا این لحظه: 18 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره
وروجک نیامده من وروجک نیامده من ، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه سن داره

من و وروجکم

دیروز ما

سلام به  همه عید همه مبارک ، خوب اینم یه عید خوب برای ما مسلمانا ان شالله که عبادتاتون قبول حق باشه ...  دیروز که عید بود با خانواده رفتیم بهشت زهرا سر خاک اموات و صبحانه رو در کنار باباییم خوردیم و فاتحه ای فرستادیم  به روح بزرگش خیلی دلم براش تنگ شده بود ... وبعد هم رفتیم شاه عبدالعظیم و نایب زیاره همه بودم برای همه که التماس دعا داشتن دعا کردم و از خواستم که این ماه رمضان آخری باشه که من مادر نیستم و سال دیگه مادر باشم و بچه  های صحیح و سالمی داشته باشم  ان شالله .... و برای ناهار رفتیم پارک نزدیک حرم که اونجا هم امام زاده داشت و زیارت کردیم خیلی باصفا بود و باز هم دستای من بالا بود و امام زاده ها رو ...
19 مرداد 1392

رژیم

اه اه از رژیم گرفتن بدم  میاد حالم بهم میخوره دوباره باید شروع کنم کلی تو این ماه چاق شدم و باید از هفته دیگه دوباره رژیم سوپ خوری رو شروع کنم  .... ...
17 مرداد 1392

افطار و سالگرد

سلام وروجک  من که وروجک باز از خودت در میاری و نمیای پیشم  .... امروز یا بهتر بگم دیروز  که سالگرد بابای خوبیم بود مراسم افطاری به پا کردم  که با اینکه شب قبلش احیا کرده بودم و نخوابیده بودم کارا رو با کلی مشقت راست و ریس کردم و لی الانم بدن درد دارم از خستگی خوابم نمیبره و نیم ساعت دیگه اذان صبح من بیدار و فردا تا لنگ ظهر خواب ... خداوند باباییمو ببخشه و بیامرز و اون دنیا  از بهترین  ها براش محیا کنه و همیشه قرین رحمت باشه الهی آمیــــــــــــــــــــــــن ....   از باباییم میخوام که بره وساطت کنه تا زودتر نی نی من هم زمینی شه  ان شالله... با عشق مادرانه تو را میخواهم  .... ...
11 مرداد 1392

زندگی دوباره

سلام عزیزم بالاخره دیروز کار دندونام تموم شد و میتونم دوباره لبخند بزنم و از این که لبخندم زیبا شد خوشحالم  و از یه چیز دیگه هم خوشحالم  میدونی امروز همین الان  خبر بارداری یکی از دوستای وبلاگیمو دیدم که همیشه مطالبشو میخوندم خدارو شکر که یکی از تو صف انتظار کم شد ان شالله نی نی سالم  وشادابی داشته باشه و روزای خوبی باهم بگذرونند و خبراشو ما بخونیم آمین...     امید وارم هر چه زود تر منم وبلاگم پر از تبریک بشه  ان شالله  ...
30 خرداد 1392

زندگی هیولایی

سلام عزیزم خوبی ، من که خوب نیستم  چون امروز به مدت یک هفته باید مثل هیولا ها زنگی کنم چرا ؟ اخه رفتم برای ترمیم دندان های  جلوم امروزم کلشو تراشیده و قالب گیری کرد تا هفته بعد ، خیلی زشت شدم  خوبه که نیستی منو  اینجوری ببینی  ... دوستت دارم و هر روز نبودنت و حس میکنم و قطره ایی از وجودم اب میشه پس زودتر بیا... خدایا فرزندم صحیح و سالم بفرست پیشم  ...   منتظرشم...
19 خرداد 1392

دندانپزشکی

  سلام گلم امروز مامانت عزم شو جزم کرد بالاخره  رفتم دنپزشکی  خیلی برام سخت بود ولی رفتم که اینجا یه بیب بیب هورا دارم که الان برای خودم گفتم ،  کار امروز مون شد سه تا دندون جلو رو عصب کشی کردن که تا الان سٍر بود که کم کم داره سریّش میره . داره درد شروع میشه که اقا دکتر مسکن برام نوشت که خوردم و دراز کشیدم   و اینکه همش تو انتظارم و همش دارم بهت فکر میکنم دیگه زودتر  بیا  که خیلی منتظریتیم  نـــــــــــه دیگه از انتظارم گذشته  داریم از بی تو بودن کم کم دیونه میشیم پس بیا به زندگیمون رنگ بپاشون از این سیاه و سفید درش بیار بیــــــــا  ...
7 خرداد 1392