دوستانه
سلام عزیزم ، امروز خوب و شادم چون دوباره رفتم خونه دوستان و نی نی جدید یکی از پنج خاله هات که تازه سی و دو روزش شده بودو دیدم یه مرد کوچیک بود خیلی ناز کوشمولو بود ومنم بازم هموایی شدم بازم بیشتر شما رو از خدا خواستم ، یکی دیگه از خاله ها هم که هفت ماهه باردار بود تو دلش نی نی داشت ومنم باز نی نی خواستم.... و خبر جدید از یکی دیگه از خاله ها این که میخواد از ایران بره و انگار این اخرین باری بود که میدیدمش و برای نبودنش در اینده در بینمون دلم گرفت و بارونی شد و بغضمو خوردم تا ناراحت نشه هممون ناراحت شدیم ولی چه میشه تصمیمشو گرفته ان شالله که سفر بی خطری داشته باشه... خدایــــــــــــــــــــــــــ...
نویسنده :
فعلا مامانی
20:56







