پیوند من و باباییپیوند من و بابایی، تا این لحظه: 18 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره
وروجک نیامده من وروجک نیامده من ، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه سن داره

من و وروجکم

یلدا 91

سلام عشقم دیشب طولانی ترین شب سال بود  ما همگی خونه مامانی جمع شده بودیم جای شما بازم خالی بود ، از ته دلم خواستم که ان شالله سال دیگه به همین روز تو بغل مامانی باشی ... عکس هم برای دیشب هستش که با هم کاری خاله های نازت بر پا کردیم و خیلی خوش گذشت ... ببین چه کرسی باحالی زده بودیم  ولی صدای مامانی در اوردیم چون لحاف زیر تمام رخت خوابا بود و هی مامانی قر میزد که  بهم نریزید ولی در آخر خودش کمکمون کرد که لحافو که مال جهازش بود رو در بیاریم  و با این همگی مدل عکسای قدیمی انداختیم  ، بازم میگم گلم جات تو بغلم خیلی خالی بود... ...
1 دی 1391

از چی بگم

دیگه چیزی تو سرم نیست به هیچی فکر نمیکنم فقط دیگه میخوام لاغر شم که ان شالله  زود بیای تو دلم ، الان که دارم مینویسم کمربند لاغری بستم و داره تمام وجودم و میلرزونه لللللللللللرززونه.... ...
29 آذر 1391

دکتر جدید

سلام عزیزم خوبی مادر ، امروز رفتم یه دکتر جدید تا شاید شما رو زود تر بفرسته پیشم ، دکتر مهربونی بود خداییش ، گفت که باید بازم وزن کم کنم که خیلی سخته خدایا کمکم کن و برای  پرولاکتینم که بالا بود دارو داد و اینکه گفت که بعد ازین که وزنم کمی اوردم پایین  و شما باز نیومده بودی تو دلم برم برای ای یو ای ، خدا کمک کن که همین طوری نی نی بیاد تو دلم الهی امین ...
28 آذر 1391

مهمونی

سلام عزیزکم خوبی قشنگم ، امروز جات خیلی خالی بود مامانت رفته بود خونه دوستش خیلی بهمون خوش گذشت ، دوتا از خاله ها(دوستای مامانی)دارن مامان میشن ، منم دل هوای شما رو کرد امید وارم که هر چه زود تر بیا پیشمون و منو بابایی و خوش حال کنی ، هر روز از بی تو موندن در عذابم  زود بیا گلم... راستی باید بگم که این گروه از دوستام برای زمان دانشجویی مامانه ، که اون زمان تو دانشگاه به ما میگفتن شش تفنگدار ، یادش بخیر خیلی روزای خوبی و با هم داشتیم... ...
26 آذر 1391

جواب

 راستی یادم رفت بگم که رفتم جواب آزمایشم و گرفتم و حسابی داغون شدم  ، پرولاکتینم  خیلی بالاست و اینکه دکترم دیگه تو بیمارستان نزدیک خونمون نمیشینه ، یواش یواش دارم مطمئن میشم که خدا دیگه نگام نمیکنه و منو به حال خودم رها کرده ...
25 آذر 1391

ناراحتی

سلام وروجکم مامانت  خیلی ناراحت و دلش پر شده از غم ، دو تا دلیل داره یکی نبود شما و یکیشم موقعیت الان مامانم که مامانی شما میشه هست دعا کن با دوستا ی کوچیکت که گرفتاری از کار مامانی باز بشه  و خوشحال باشه تا مامانتم خوشحال بشه... دوستت دارم عزیزم بوس بوس  ...
25 آذر 1391

دوری

سلام جینگیل مامان ، خوفی جیگر گوشه ام ، امیدوارم که خوب باشی و دلت برای مامانت تنگ شده باشه که از بهشتت دل بکنی و بیای پیشم جدیدا هر میبینه همش از شما سوال میکنه دیگه همه منتظرتن زود تر بیا پیشمون من بابایی داریم تمام تلاشمون برای ورود شما میکنیم ، علسلکم بیا مادر دلم پکیده از بس که آه کشیدم .... ...
23 آذر 1391