من و وروجکم
درباره من و وروجکی که در آینده میخواد بیاد پیش من و با باییش
تاريخ : يکشنبه 10 دی 1391 | نویسنده : فعلا مامانی
بازدید : مرتبه

سلام دوستای گلم از همه اونهایی که برام نظر میذارند خیلی ممنون

خواندن نظرای قشنگتون باعث دلگرمی میشه 




موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 7 مهر 1395 | نویسنده : فعلا مامانی
بازدید : 7 مرتبه

سلام و ببخشید برای نبودم تو این مدت واقعا در گیر دکتر رفتن و مشکلات نازایی ام بودم ، ک تیر ماه ای یو ای کردم و نشد و با امید رفتم پیش پزشکم و خواستم تا ای وی اف بشم ک بیستم شهریور انجام دادم و دوتا جنین انتقال دادم و دیروز جواب ازمایشم منفی شد دوباره و این بار سخت تر از همیشه و همه منفی شدن برایم گذشت آنقدر سخت ک اصلا نمیتونم خودم رو دوباره ب دست بگیرم و بهش فکر نکنم خیلی امید وار بودم ک بشه ولی چ کنم ک تقدیر الهی چیز دیگه ایی هست ...

تمام این مدت ک استراحت میکردم و امید داشتم برای همه اونایی ک منتظر هستن دعا میکردم و از خدا میخواستم ک هیچ ینده ایی رو نا امید نکنه ولی خودم نا امید شدم ...

دیگه نمیدونم چ کنم ...

خسته ام ...

هفته دیگه تولدم هست و خیلی حالم خرابه ...

کاش الان بیست سال بعد بود و این دوران تموم میشد واقعا دیگه نمیکشه اعصابم ...

بیچاره همسری  دلم ب حالش کبابه ...

دلم برای مادرم و خواهرام میسوزه ک با داغ دلم من اون ها هم میسوزند ...

و تمام دوستان و آشنا هایی ک آرزوی بچه دار شدن من رو دارن و با نگاه هاشون حالیم میکنن ک همیشه دعا گویم هستن...

زندگی دار مکافات هست و هر کس برای خودش مشکلاتی داره ...

خدای مهربونی ک این تقدیر رو برای ما رقم زده حتمن چاره ایی هم براش فراهم میکنه ...

امیدوارم...

امیدوارم...

امیدوارم...

 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 3 فروردين 1395 | نویسنده : فعلا مامانی
بازدید : 23 مرتبه

سال جدید شروع شده ولی هیچ انرژی برای سال جدید نیست با اینکه خیلی قبل ب این روزا فکر میکردم ولی روزگار خیلی نامرد تر از این حرفاست ، جوری سال جدید رو نو کردم ک ب زیر سرم رفتم و حتی  رنگ و روم هم نو شد از درون هر چی داشتم دادم بیرون ....

از نظر همسرجان بدترین سال نو رو داشتیم هم حال روحیم بهم ریخته است هم حال جسمیم ،ضعف تمام جونم رو گرفته و حال و حوصله هیچ کاری رو ندارم ....

گاهی دیدن چند قطره خون برای زنان بسیار خوشحال کننده و بعضی وقت ها بدترین روز زندگی میتونه باشه با اینکه زیاد تجربه این دیدار رو داشتم ولی هنوز عادت نکردم ....



پ.ن : ببخشید ک اینقدر سرد نوشتم ولی باید مینوشتم تا خالی میشدم 


پ.ن : سال نو همه مبارک باشه 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 25 اسفند 1394 | نویسنده : فعلا مامانی
بازدید : 23 مرتبه

اونقدر حس داشته باشی و یهو انگار سطل اب جوش ریختن رو سرت ، تمام احساست میمره و فقط دلت میخواد تنها باشی تا داد بزنی اخه چرا بازیچه دست خدا شدی ، گله کنی بگی خدایا این بود لیاقت من ،نفست سنگین شه و هر لحظه رو با خفگی پیش ببری ...

خیلی بده حالم اینقدر تو این پنج روز تاخیر خوشحال بودم حالا با جواب ازمایش منفی دارم خفه میشم ...

دیگه کم اوردم ...

هر روزم داره با درد نداشتن میره جلو ...

نمیدونم اصلا حوصله سال جدید رو دارم یا نه ...



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 4 اسفند 1394 | نویسنده : فعلا مامانی
بازدید : 26 مرتبه

ی سلام با کلی انرژی مثبت ک همین الان از دوست دوران دبیرستانم گرفتم انرژی ک از مثبت شدن عدد بتا تو برگه ازمایشگاه بود خیلی ارزو داشتم بارداری دوست عزیزم و ببینم دردمون شبیه هم بود و دوران انتظارمون با هم ک خدا رو شکر انتظار دوستم شیرین شده و ان شالله حاصل این صبر و تحمل رو نه ماه دیگه ب آغوش میکشه

 

خدایا شکرت هزاران بار شکر 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 15 دی 1394 | نویسنده : فعلا مامانی
بازدید : 88 مرتبه

سلام 

اومدم ی کمی از روزگارم بگم و برم  خودم که تقریبا میشه گفت باربی شدم و از سبکی که دارم کیف میکنم امیدوارم هر کی هر چی میخواد بهش برسه من ی آرزو از بچگی داشتم اینم این بود که لاغر بشم و خدا روشکر الان ب آرزوم رسیدم و بعد از ازدواج آرزوی مادر شدن دارم که میدونم ب اون هم میرسم ....

امروز میخواستم برم سونوگرافی داخلی که نشد که دکتر جدید رفتم برام نوشته نمیدونم چرا احساس میکنم میخوان شکنجه ام بدن  مخصوصا اگه دکتر سونو آقا باشه خیلی سختمه ب همین دلیل نرفتم هر جا زنگ میزنم میگه آقاست و من هم بی خیال شدم و کلا نرفتم ....

همه چی خوبه ولی بی پولی گاهی خیلی اذیتم میکنه نمیدونم چرا بعضی ها اینقدر راحت پول در میارن و راحت خرج میکنن ،ما همیشه هشتمون گرو نهمون بوده ....

خیلی افکارم دنبال کسب و کار جدید میگرده امیدوارم ب ی نتیجه خوب برسم که ب ی در آمد زایی خوبی برسم ....

زیاد دیگه ب فکر بچه نیستم خسته شدم از بس فکرشو کردم و نشد ،فقط هر کی دکتری چیزی معرفی میکنه میرم که در آینده پشیمون نباشم که نرفتم ، ب این امیدوارم که فقط خدا میتونه مشگل ما رو حل کنه ، ولی جناب همسرجان که خیلی میدوسمش همش تو فکر بچه است طفلکی دلم ب حالش میسوزه و خیلی شرمنده اشم ، هر وقت دعا میکنم برای اون دعا میکنم که هر چه زود تر ب مراد دلش برسه ،دیگه برای خودم دعا نمیکنم ....

در کل حال روزم خوبه ولی ی سکوت عجیبی درونم و گرفته که نمیدونم چیه نه حوصله حرف زدن رو دارم نه دیگه قدر فکر کردن رو دارم و نه مثل گذشته میتونم چیزی بنویسم ....

وهمچنان کلاس خیاطی میرم و دوره چل تیکه دوزی رو دارم میگذرونم که برام مثل تخمه شکستن میمونه وقتی بگیرم دستم تا تموم نشه ول نمیکنم ، که از نظر من ی هنر بسیار زیباست و خیلی دوست داشتنی ....

ب امید  روزهای خوب و خوب تر ....



موضوع :
تاريخ : شنبه 25 مهر 1394 | نویسنده : فعلا مامانی
بازدید : 137 مرتبه

سلام عزاداری هاتون قبول باشه آن شالله که همه تو این روزای عزیز حاجت روا بشن ،این روزا همش به فکر حضرت رقیه ام که چطور تونست طاغت بیار چرا ماها اینقدر کم طاقتیم چرا وقتی دلمون گرفت باز نمیشه ، شما اگه بدونن که چقدر دلم گرفته و مثل غم زده ها میشم ی موقع هایی ، ی روزایی اینقدر این 

دل من  پره که هیچ جوره آروم نمیشه  ، خیلی محتاجم به دعا همه اونقدر که دلم میخواست سرم بزارم رو پای فاطمه زهرا های های گریه کنم و ازش بخوام که بره پیش پدرش تا پدرش بره پیش جبرئیل و جناب حضرت جبرئیل هم بره پیش خدا تا برای حاجت دل من از خدا بخواد که شاید اینجوری زودتر ب گوش خدا میرسید....

دل بدجور ب کرم اهل بیت حضرت محمد بستم ....

وای انگار دارم دیگه توهم میزنم همه  چی و با هم قاطی پاطی کردم 

خدایا یاری ام ده تو که درد و دادی درمان هم بده 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 12 مهر 1394 | نویسنده : فعلا مامانی
بازدید : 121 مرتبه

سلام به دوست روشن و خاموشم ، امیدوارم که هر جا هستین حال خوشی داشته باشید ، دوباره یک سال گذشته و امروز تولد 27 سالگی ام بود، و بر عکس تولد های دوران کودکی ام که خیلی دوست داشتم جشن بگیرم و کادو جمع کنم این چند سال بعد از ازدواج هر سال جشن گرفتم و کادو هم گرفته ام که هر سال با اون زمان ها خاطراتم مرور میکنم که چقدر برای روز تولدم رویا بافی میکردم  و یک بار هم با اسرار های زیاد من تولد گرفتن برام ولی ...

هر چند بگزریم روزگار الان خیلی خوش است ، خدا کنه که هیچ کس آرزوی چیزی بر دل نداشته باشه 

هم چنان از لاغری ام دارم لذت میبرم 

و آرزو ی امسال من برای تولدم فقط ی چیز اون اینکه سال آینده لقب مادر روی اسمم حک شده باشه :)

و آرزوی سلامتی برای خودم و همسر عزیزم  که تمام دنیای منه ی لحظه رو بدون عشقم نمیخوام و کل خانواده است  :)

و همین....



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 27 مرداد 1394 | نویسنده : فعلا مامانی
بازدید : 83 مرتبه

ننمیدونم از کجا بگم  خیلی سخت رفتن یکی  بگی که دوسش داشتی و همش به این فکر کنی که دیگه نیستش ، ی اتفاق بد افتاد که کل فک و فامیل و نابود کرد ، دختر عمه که کوچکترین نوه پدری بود که دوسال بود عروس شده بود برای زدن پرده از پنجره پرت شد پایین و رفت پیش خدا ....

سخت تر از همه که عمه هم ام اس داره و همه نگران اون هستن که اتفاق بد تری نیافته ، امروز هفت ام هست داریم میریم خونه عمه اینا ، اصلا نمیتونم این مصیبت و از ذهنم بیرون کنم واقعا که دردناک بود و هست ...

دعا کنید برای دل پدر و مادرش تا این داغ بزرگ رهایی پیدا کنن.....



موضوع :
تاريخ : جمعه 19 تير 1394 | نویسنده : فعلا مامانی
بازدید : 114 مرتبه

سلام به همه  نماز و روزتون قبول باشه ، ی ماه رمضان دیگه هم گذشت و ما همچنان که بودیم هستیم باز هم مثل سالهای پیش نتونستم اون تغییری که انتظازشو داشتم ، داشه باشم  نمیدونم چه طور توضسح بدم ...

ولی در کل  همه چیز خوبه و به درد هام  فکر نمی کنم  و هر وقت خودم رو تو اینه میبینم فقط شاکر خداوندم میشم که به این وزن رسیدم و دارم سلامتی رو حس میکنم ...

باز هم محتاج دعاتون هستم ...

التماس دعا ....



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 5 خرداد 1394 | نویسنده : فعلا مامانی
بازدید : 234 مرتبه

سلام خوبید که ...

من خوب هستم ولی درد جدیدی سراغم اومده که کمی ناراحتم کرده و دوباره به فکر انداختتم ، دردم چیه فتق کشاله ران که نمیدونم سر و کله اش از کجا پیدا شد که تمام نقشه هام و بر آب داد میخواستم برای بارداری اقدام کنم الان بیشتر اضافه وزنم و از دست دادم و به نظر خیلی ها دیگه چاق نیستم و میخواستم دوباره برای درمان اقدام کنم که با این درد جدید تا اطلاع ثانوی نباید باردار شم تا فتق و عمل کنم و بعد از شش ماه برای بارداری اقدام کنم که میافته برای دوسال آینده که گریه امو در میاره ....

الان هم که دکتر عمل نکرد گفت به خاطر اینکه کمتر از شش ماه مه که داروی بیهوش گرفتم برام ضرر داره به همین دلیل با این درد باید ساخت تا پنج، شش ماه آینده که برم دوباره اتاق عمل ...

به دعا تون همچنان احتیاج دارم منو از یاد نبرید ....

چشم انتظاری بد دردی ....

قربان شما مامان وروجک که در آینده ای نزدیک بیدار می شود. ..



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد
درباره وبلاگ

نی نی ما خواب بیدار نشده تا بیاد پیشمون ، هر وقت اومد عکس خودشو میذارم تا همه ببینید که چقدر ناز ، نینیمون . . .

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 4 نفر
بازديدهاي ديروز : 49 نفر
بازدید هفته قبل : 4 نفر
كل بازديدها : 53118 نفر
امکانات جانبی